close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه انگلیسی

پرتال آموزش زبان

داستان کوتاه انگلیسی
امروز چهارشنبه 23 آبان 1397


داستان کوتاه انگلیسی


مرد جعبه قرمزي همراهش بود و آرام آرام پايين خيابان را پشت سر مي گذاشت.كلاه حصيري كهنه و لباس هاي بي رنگ و رويش حاكي از آن بود كه انگار باران بارها آن ها را زير مشت و لگد خود گرفته بود و خورشيد هم به دفعات روي تن او آن هارا خشك كرده بود.مرد پير نبود ولي ضعيف به نظر مي آمد;در امتداد پياده روي آسفالت كه زير تابش نور خورشيد حسابي داغ شده بود,راه خود را در پيش گرفت.در آن طرف خيابان,درختان ,سايه انبوه و با صفايي را افكنده بودند.مردم,همگي در آن طرف راه مي رفتند.اما مرد اين موضوع را نمي دانست,زيرا كه نابينا بود و علاوه بر آن كودن هم بود.
 


دسته بندي: داستان کوتاه انگلیسی,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد

پاپ آپ